✘12


ميـخـي اُفتـاد،

بخاطر ميخـي نَـعلـي اُفتـاد،

بخاطر نَـعلـي اَسبـ افتـاد،

بخاطر اسبـي سَـواري افتـاد،

بخاطر سـواري جَنگـي شكستـ خـُورد،

بخاطر شكستـي مَملكتـي نابود شُد،

 و هَمه ي اينها بخاطِر كسـي بود كه ميـخ را خُـوب نَـكوبيـده بـود...

بـعضـی وقتــآ بـه خــاطـر یـه اشتـباه کــوچیـک چـه اتفــاقــا کــه نمـی اُفتـــَـد !

پ.ن:

✘ بـ ه سَلامتــے اونایــے  کہ اگه صَـد لایه ایزوگامشوטּ هم بکنـטּ

بازم مَعـرفـ ـ ـ ـتــ اَزشوטּ چیـکہ میکنـه...

✘11

بَـعضـــی ها ،

هیچ وقَتــ آدم نمی شونَــد !

در چرخــه ی تَکــآمُـل …

چگونه ظـــآهرِ آدم یافتند ، نمیـدانَــم !

خصلتشان زخَــم زدن اَست !

و خَـراشیدنِ روح !

حالا تـو بِــگو ،

چگونه در کنـارِ چنین گرگـهایـی ..

اگر چنگــ در نیــآوری ، دَوام می یــابــی !


✘ 10

مـَن همیشـه خوشحالَـم، می دانیـد چــرا؟

برای اینکـه از هیچکَس برای چیزی انتظاری نـَدارم،

انتظــارات همیشه صَدمه زننــده هستند .. 

زندگی کوتــاه است ..

پس به زندگـی اَت عشق بـِوَرز ..

خوشحــآل بـاش .. و لبخند بـزن .. فقط برای خودَت زندگی کن و ..

قبل از اینکه صحبتـ کنی » گوش کن

قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

قبل از اینکه خَرج کنی » درآمد داشته بـاش

قبل از اینکه دعـا کنی » ببخش

قبل از اینکه صَدمه بزنی » احساس کن

قبل از تنفر » عشق بـِورز

زندگـی این اَست ... احساسش کـن، زندگی کـن و لذت ببــَر !

"شکسپیـــر"

 

✘9

هَــر وقتــ  بین دوتــا انتخــآب مُــردد بــودی

شیــر یا خَــط بنـــداز!

مُــهم نیستـــ شیر بیفتــه یا خَــط…

مُــهم اینــه کــه;

اون لحظــه ای که سِـکه داره رو هَـوا می چرخـه

میفهمی دلـتــ بیشتَــر میخـواد شیـر بیفتـه یا خَــط !

✘8

نـــآراحَـــتــی ؟

غَــمگیــنـــی ؟

اِحســـآس دلتَـنـگــی مـی کُـنــی ؟

مَن فَقَـط بـ ه اَنـدازه یــه دُعـــآ بـا تـــُــو فــاصــلــه دارَم 

بــآ مَن حَـــرف بـــزَن ...

--- خــُـــــــدا

✘7

داداشی گفتـ: زودی یـه آرزو کُن. آبجـی کوچولو

چشــآشو بَست و آرزو کَـرد

داداشی گفتـ: چَپ یا راستـ کوچولو ؟

آبجی کوچیکـ ه گفتـ: ر ر راست تاتاجی جونَـم

داداشی گفتــ:درستـه.. درستـه آرزوت برآورده میشه هوررررا...

بعد دستشو دراز کَـرد و از چِشم چَپ آجـی کوچولو مژَشو بَرداشت..

آبجی کوچولو گفت:تو که از زیر چشم چَپم برداشتی تاتاجی جُـون!

داداشی دست چپ و راستشو مُـرور کرد و گفت:

خُب اِشکال نداره دستشو دراز کَـرد

و یه مُژه دیگه از زیر چشم راست آجی بَرداشتـ..

دیـدی؟؟؟ آرزوت میخواد برآورده شه دیـدی؟؟ حالا چی آرزو کَردی آجی کوچولو؟

آجی کوچولو گفت:آرزو کَـردم دیگه مُژهام نریزه!

بعد سه تایی زدن زیر خَنـده...

آبجی کوچیکه و داداشی و پرستارِ بَـخش شیمی درمـآنـی..... .

✘ 6

دلــــم یـــــــک آدم برفـــــــی می خــواهــــد

تا وقتی حرفـــــــــ هــــــایم را شنید

آبـــــــــ شود

نباشـــــــد دیـــــــــــگر .

 ✘ ایــن روزهـــآ دیگـر نمـی شَـود بـ ه کَســی اِعتمــآد کــرد ... !